شمس الدين حافظ

60

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )

1 اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت 2 ما را ز خيال تو چه پرواى شراب است 3 گل در بر مى بر كف و معشوقه به كام است 4 بىمهر رخت روز مرا نور نمانده است 5 كس نيست كه افتادهء آن زلف دوتا نيست 6 يا رب سببى ساز كه يارم به سلامت 7 ديريست كه دلدار پيامى نفرستاد 8 پيرانه‌سرم عشق جوانى به سر افتاد 9 گفتم كه خطا كردى و تدبير نه اين بود 10 آن يار كزو خانهء ما جاى پرى بود 11 بازآى و دل تنگ مرا مونس جان باش 12 داراى جهان نصرت دين خسرو كامل 13 گر دست دهد خاك كف پاى نگارم 14 گر دست دهد در خم زلفين تو بازم 15 ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم 16 اى دل گر از آن چاه زنخدان بدرآيى 17 آن غاليه‌خط گر سوى ما نامه نوشتى 18 اكنون كه ز گل باز چمن شد چو بهشتى 9 بحر خفيف [ مسدّس ] مجنون محذوف ( فعلاتن مفاعلن فعلن 2 بار ) درد عشقى كشيده‌ام كه مپرس * زهر هجرى چشيده‌ام كه مپرس